شکل گیری حیطه اقتدار عمومی
«هابرماس» میگوید جای خالی عرصهای که بتوان آن را جولانگاه افکار عمومی گذاشت با جمعیّت فرهیختهای پر میشود که نهادهای آن کافهها، سالنها و محفلهاست و این جمعیت را پیشوا و پیشگام جمعیت سیاسی میداند و در این بین نقش مهمی را برای رسانهها قایل است که ارگان عمومی اقشار بورژوا بوده و به عنوان نماینده وجدان عمومی با زبان نوشتاری حرف مردم را بازگو میکنند. اما همین رسانهها که در ابتدا تکیهگاه نظام بودند دیری نپایید که به ابزارهای دستکاری و به عوامل جااندازی هنجارهای دولتی تبدیل شدند و در دستان گروههای اجتماعی متنفذ قرار گرفتند.
اغلب تاریخ دانان قبول دارند که نظرات شناور قبل از آنکه شکل جمعی به خود بگیرد پدیدهای موجود و حاضر بوده اما چون به مردم پا برهنه تعلّق داشته در تحلیلها به حساب نیامده است یعنی حیطه اقتدار عمومی مردمی هر چند دچار اختناق بوده اما توانسته با اظهارنظرهای مردمی خود در برابر وقایع، قدرت سلطنتی را قلقلک دهد در واقع ملّت حتی در نظر روشنفکران به عنوان دیوانه عوامالناس و آتشین مزاج تلقی میشد و این معنی دیگرش آن است که چنین ملّتی وجود داشت شِکوِه میکرد و علیه شاه دولت و تمام کسانی که فرمان میدادند پِچ پِچ میکرد. گرچه این سر و صدای ملّت در آن برهه آگاهی سیاسی مردم را نوید نمیداد امّا به تدریج خود را به عنوان حریفی قابل توجّه که باید با آن کنار آمد، به مقامات شناساند.
