به درستي گفتهاند که نخست پژوهش، سپس برنامهریزي و آنگاه اقدام. گرچه این سخن در تمام عرصههاي اجتماعي و اقتصادي صدق ميکند و تردیدي در ضرورت و اهمیّت آن نباید به خود راه داد، اما در تعلیم و تربیت، این موضوع اهمیّتي دو چندان پیدا ميکند. از آنجا که موضوع تربیت و خود تربیت کنندگان همواره در حال تغییر و دگرگونياند، و از طرف دیگر نیز جامعه و محیط تربیت پیوسته در تحوّل است، براي برنامهریزي و بهسازي فرآیند یاددهي - یادگیري، پژوهش توسط چه کساّني براي این مقصود مناست است؟ آیا پژوهشهایي که تاکنون توسط دانشگاهیان یا دیگر فرهیختگان تعلیم و تربیت در عرصههاي گوناگون انجام گرفته است براي این منظور کافي و مناسب است؟ وقتي ميپرسیم توسط چه کساّني، ممکن است پرسیده شود آیا غیر از پژوهشگران دانشگاهي و سنتي کساّن دیگري نیز ميتوانند یا باید به این امر مشغول گردند، پاسخ همه این پرسشها در این نهفته است که اگر چه پژوهشهاي دانشگاهي و سنتي در زمینهها و موقعیتهاي متعدّد دستاوردهایي داشتهاند، امّا به دلایل گوناگون نتوانستهاند به گونهاي اثربخش مسائل مبتلا به معلّمان و مدیران و دیگر دستاندرکاران در کلاس و مدرسه را به درستي پاسخ گویند و براي کاهش این کاستيها و به منظور بهسازي و اثربخش ساختن فرآیند یاددهي- یادگیري برخي از اندیشهگران رویکرد معلّم پژوهنده با روش پژوهش در عمل را پیشنهاد کرده و استدلال کردهاند چون در نهایت یافتههاي پژوهش توسط خود معلم به کار گرفته خواهد شد پس چه بهتر که خود وي به پژوهش بپردازد و عمل تربیتي خود را با پژوهش همراه سازد. در چنین رویکردي معلم به طور مستّقیم و متفکّرانه وارد چرخه پژوهش ميشود و عمل آموزشي خود را شخصاّ و به یاري همکاران خود مورد پژوهش قرار ميدهد. در چنین رویکردي ضمن مفید واقع شدن یافتهها که برخاسته از مساّئل مستقیم و فوري و ضروري معلّمان است، خود معلّم بالنده شده و رشد ميیابد و بینش و اندیشه علمي در بدنه آموزش و پرورش زنده و فعّال ميشود.
در آموزش و پرورش، ما پژوهشگر، پژوهشخواه و پژوهشخوان نداریم. اغلبّ پژوهشگران ما به معني واقعي کلمه پژوهشگر نیستّند و پژوهش را براي حل مسئله و مشکل انجام نميدهند، بلکه جنبههاي مادّي و... مورد نظر است. البته پژوهشگر بدون انگیزههاي مادّي هم نميتواند دست به کار تحقیق شود، امّا در اینجا مقصود ایناست که هدف قرباني وسیله شده است .ازطرف دیگر مدیران و تصمیمگیران که باید پژوهشخواه و پژوهشخوان باشند، اعتقادي به پژوهش ندارند و تجربه خود را درتصمیمگیريها مؤثرتر ميدانند. بهزبان ساده، مدیران حرف محقّقان را درک نميکنند و سهم تحقیقات در تصمیمگیريها بسیّار کم است.
آموزش و پرورش، پژوهش ویژه خود را ميطلبد که محور اساسي آن باید تغییر و تحوّل در کلاس و جریان یاددهي و یادگیري باشد. یکي از محورهاي تحوّل در آموزش و پرورش که باعث تحوّل اساسي در نظام تحقیق و توسعه ميشود "طرح معلم پژوهنده"، "پژوهش در عمل" یا "اقدامپژوهي" است.
با پژوهشگر شدن معلّمان فاصله نظر و عمل که همواره مورد انتقاد اکثر صاحبنظران و دستاندرکاران است از میان ميرود. میان نظرات علمي و دانشگاهي و کلاس درس پیوند حاصل ميشود. خودباوري در معلّمان تقویت ميشود. به موضوعها و مساّئل محلي و منطقهاي توجّه کافي ميشود. حس تعلّق و مشارکتجوئي در آنان تقویت ميشود، اعتبار کارشان بیشتر شده و خلاقیتهایشان گستّرش ميیابد.
"اقدامپژوهي" یا "معلم پژوهنده"، رویکردي آموزشي و پژوهشي است که هدف از آموزش و بهکارگیري آن حل چالشها و مسائلي است که معلّمان در حین عمل و به ویژه طي فرآیند یاددهي-یادگیري با آن مواجه ميشوند. یعني معلّم به شیوهاي علمي و پژوهشي در فرآیندي نظاممند، ضمن تمرکز بر چالشهاي پیشرو، با پرورش فرضیاتي درباره آنها در ذهن خود، به جمعآوري اطلاعات درباره آنها پرداخته و آنها را به آزمون بگذارد و بدین وسیله ضمن دسترسي به راهحلهاي مناسب و بهکارگیري آن، به حل مشکلات و موانع موجود بپردازد و ضمن بهسازي فرآیند آموزش، به تحقّق یادگیري مناسبتر و مطلوبتر دست یابد.
